پدر در این دنیا ما ضعیفیم و تو مقتدر ، آنقدر ضعیف و زبون که وقتی به ناتواناییمان فکر می کنیم نمیدانیم گریه کنیم یا بپذیریم ، نمیدانیم شاد باشیم که پروردگار قدرتمندی چون تو در برگیرنده تمام کاستیهایمان است یا اشک بریزیم که هیچ در دستان ما شکل نمی گیرد!!
آن اعتقادم( تفکر مثبت )فریبی بیش نبود فریبی که مرا از خود و خدایم دور ساخت....شاید اگر هیچگاه اعتقادی به تفکر مثبت نداشتم هم اکنون نمی توانستم این چنین با قاطعیت ردش کنم .... بازهم خوشحالم!!
زیرا که هیچ نیست که ارزش دلخوشی داشته باشد حتی رویاهایمان ... زیرا که وقتی به رویاهایمان میرسیم انگار به درک ان میرسیم که : عجب انتظار حقیری بود .
زیرا که نقاش خداست و سازنده رنگ نیز خداست...
زیرا که هیچ از ثانیه بعدی هستی خود نمی دانیم ...
هیچ نمی خواهم و از زندگی هیچ گله ای ندارم و نگران نیستم چون درک و اقتدار ومهر حامی من بس بالاتر از فهم من است. فقط می ترسم ثانیه ها بگذرند من هنوز در نقطه شروع ایستاده باشم....
آری این هم دست خداست، اما
.
.
.
.
.
.
روح خدا پذیرنده اما هاست؟!