درهیاهوی بی مفهوم بودن و بی جهت حیات که گاه به گاه مرا به سوی خود می کشاند ... و برای فرار از تعلقات ذهنی زمانی و مکانی این دنیا ، اینجا تنها جایی است که می توانم تخلیه روانی شوم. تخلیه ی روانی، که به هیچ موجودی ضرری نرساند فقط آرامم کند و راه فراری باشد ازدردهای ملال آور از کشمکشهای جامعه که روحم را متاثر می کند. از وابستگی های زندگی... از عدم درک احساسات روح من، توسط دیگران! از خستگی های شکننده که آموختیم نشکنیم و اگر شکستیم در خفقان سکوت غوطه ور شویم. از گوسفندانه طی مسیر کردن! از هزاران هزار ازی که همواره از مانده است و خواهد ماند!
این جهان زندان و ما زندانیان برشکن زندان و خود را وارهان