تبليغاتX
سریان عشق
دوشنبه 30 اردیبهشت1387
 

ادم از همه کس نباید توقع داشته باشه همه چیزو بفهمن . چون درکشون در اون حد نیست...

 

بگذریم .. من خیلی استرس دارم چون فردا ساعت ۶ نتیجه ها می یاد ... هر چی بشه ناراحتی نداره .امسال نشد ساله دیگه و چون من کاملا به خدا توکل کردم ناراحت نمی شم چون خدا می خواد....فقط از جوی که در روزای بعد تو  دانشکده حاکم می شه خوشم نمی یاد...

پدر به تو توکل می کنم .... هر انچه تو خواهی همین مرا بس است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387

 

حتی اگر به خاطرآرزوهایمان تموم این دنیا رو تصرف کنیم اونم نه تصرفی که حق کسی پایمال بشه ،

 نه تصرفی روا...

 اما

باز هم تهی هستیم حتی تهی تر از قبل ...!!

برو ..

بکوش..

.برای این کره ى خاکی ، اما چه نصیب تو می شود؟

هیچ چیز

جز زمینی شدن،

 جز فراموشی بارامانتی که یگانه پدر آسمانییمان

 بردوشمان نهاده، پدر من ،کودک تو در راههای زندگی گمگشته ام و نیازمند توام ، دست کوچکم را بگیر وتنهایم مگذار..امین.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387

 

پدر در این دنیا ما ضعیفیم و تو مقتدر ، آنقدر ضعیف و زبون که وقتی به ناتواناییمان فکر می کنیم نمیدانیم گریه کنیم یا بپذیریم ، نمیدانیم شاد باشیم که پروردگار قدرتمندی چون تو در برگیرنده تمام کاستیهایمان است یا اشک بریزیم که هیچ در دستان ما شکل نمی گیرد!!

آن اعتقادم( تفکر مثبت )فریبی بیش نبود فریبی که مرا از خود و خدایم دور ساخت....شاید اگر هیچگاه اعتقادی به تفکر مثبت نداشتم هم اکنون نمی توانستم این چنین با قاطعیت ردش کنم .... بازهم خوشحالم!!

زیرا که هیچ نیست که ارزش دلخوشی داشته باشد حتی رویاهایمان ... زیرا که وقتی به رویاهایمان میرسیم انگار به درک ان میرسیم که : عجب انتظار حقیری بود .

زیرا که نقاش خداست و سازنده رنگ نیز خداست...

زیرا که هیچ از ثانیه بعدی هستی خود نمی دانیم ...

هیچ نمی خواهم و از زندگی هیچ گله ای ندارم و نگران نیستم چون درک و اقتدار ومهر حامی من بس بالاتر از فهم من است. فقط می ترسم ثانیه ها بگذرند من هنوز در نقطه شروع ایستاده باشم....

آری این هم دست خداست، اما

.

.

.

.

.

.

روح خدا پذیرنده اما هاست؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه 11 اردیبهشت1387
پدر.... در هیاهوی بودن تنها تو عشقمی دوستت دارم پدر ... دوستت دارم

پدر در هياهوي بودن فقط تو را ميخوانم ... پدر گوگولي من دوست دارم!!!.... پدر (جان لايتناهي) تو عشقي.....کي به خداش ميگه گوگولي!!؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~
سه شنبه 10 اردیبهشت1387

 

بعد از ظهری نحس!! 

قسم می خورم پدر جز به تو به هیچ نیندیشم... به هیچ.....

قصه شهر فرنگی دروغه...

پدر حتی اگر زندگی  دنبالم دوید من نمی خواهمش.....هرگز....

فکر راحت ، نفسی خوش ، دل من می طلبد.....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387

 

دوست دارم دور از غوغای ملال آور و دروغ آمیز زندگی ، از این سردر لاجوردی این معبد به درون پناه برم ، از سایه روشنای خیال رنگ و خاموشی که بر کف معبد افتاده بگذرم ،به کنار آن چشمه رسم ؛ دست و رویم را با آن آب شستشو دهم ، چنانچه هیچ غباری بر چهره ام نماند و رنگهایم همه پاک گردد و " من " هایم همه رنگ بازد و همه خویش گردم ، یا همه زدوده از خویش ، هرچه دارم ، هر چه هستم بشویم ؛ هیچ نباشم .....................................................

 

وقتی این متن علی شریعتی رو می خونم احساس می کنم بیگانگی ام در توهم وجود کمتر شده ، احساس می کنم منی هست که چون من عاشق دوری از غوغای دروغ امیز زندگی باشد .... مسکن قلب من علی است!

هیچ نباشم ، آنقدر زوده شوم که هیچ هیچ گردم

 

 

غرقه در اخلاص و گداخته در شوق و محو شده در نیاز و بگذرم و به غرفه ای  پناه برم ؛  گوشه ای تنها بنشینم ...................................

 

 

دلم گرفته پدر ..... کمکم کن ، من را در خود غرق کن تا توهمات مرا به سوی خود نکشاند...پدر؛سخت نیازمند توام.....................................................................

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط هانیه قانعی  | 

~ ~ ~